درد را
آیینه را
یک بغل آواز مرا
مه را
زمزمه را
عروس شبهای مرا
دل را
پنجره را
تلالو خورشید را
کاش کسی می فهمید
...
کاش کسی می فهمید
نه همه اسرارم
یک ذره ی دنیایم
زبانم از حسرت سلامی به دوستی خشکید
و گوشهایم پر از حشوهای این و آن
چشم انتظار معنایی است
پلک هایم روی هم رفته و چشم هایم انصراف داده اند
تا کمی سکوت، تجربه کنند
26 بهمن 86