Saturday, February 16, 2008

پنجره را

درد را

آیینه را

یک بغل آواز مرا

مه را

زمزمه را

عروس شبهای مرا

دل را

پنجره را

تلالو خورشید را

کاش کسی می فهمید

...

کاش کسی می فهمید

نه همه اسرارم

یک ذره ی دنیایم

زبانم از حسرت سلامی به دوستی خشکید

و گوشهایم پر از حشوهای این و آن

چشم انتظار معنایی است

پلک هایم روی هم رفته و چشم هایم انصراف داده اند

تا کمی سکوت، تجربه کنند

26 بهمن 86