Thursday, February 15, 2007

The color of friendship
Once upon a time
The colors of the world started to quarrel.
All claimed that they were the best; the most important, the most useful, the favorite...
GREEN
said:
"Clearly I am the most important.
I am the sign of life and of hope.
I was chosen for grass, trees and leaves.
Without me, all animals would die.
Look over the countryside and you will see that I am in the majority."



BLUE interrupted:
"You only think about the earth, but consider the sky and the sea.
It is the water that is the basis of life.
and drawn up by the clouds from the deep sea.
The sky gives space and peace and serenity.
Without my peace, you would all be nothing."


YELLOW chuckled:
"You are all so serious.
I bring laughter, gaiety, and warmth into the world.
The sun is yellow, the moon is yellow, the stars are yellow.
Every time you look at a sunflower, the whole world starts to smile.
Without me there would be no fun."

ORANGE started next to blow her trumpet:
"I am the color of health and strength.
I may be scarce, but I am precious for I serve the needs of human life.
I carry the most important vitamins.
Think of carrots, pumpkins, oranges, mangoes, and papayas.
I don't hang around all the time,
but when I fill the sky at sunrise or sunset,
my beauty is so striking that no one gives another thought to any of you."


RED could stand it no longer, he shouted out:
"I am the ruler of all of you.
I am blood - life's blood!
I bring fire into the blood.
I am willing to fight for a cause.
I am the color of danger and of bravery.
Without me, the earth would be as empty as the moon.
I am the color of passion and of love,
the red rose, the poinsettia and the poppy."


PURPLE rose up to his full height:
He was very tall and spoke with great pomp:

"I am the color of royalty and power.
Kings, chiefs, and bishops have always chosen me,
for I am the sign of authority and wisdom.
People do not question me! They listen and obey.''

Finally INDIGO spoke,
Much more quietly than all the others,
But with just as much determination:

"Think of me. I am the color of silence.
You hardly notice me, but without me you all become superficial.
I represent thought and reflection, twilight and deep water.
You need me for balance and contrast, for prayer and inner peace."



So the colors went on boasting,
Each convinced of his or her own superiority.
Their quarreling became louder and louder.
Suddenly there was a startling flash of bright lightening.
Thunder rolled and boomed. Rain started to pour down relentlessly.
The colors crouched down in fear, drawing close to one another for comfort.
In the midst of the clamor, rain began to speak:

"You foolish colors, fighting amongst yourselves, each trying to dominate the rest.
Don't you know that you were each made for a special purpose, unique and different?
Join hands with one another and come to me."
Doing as they were told, the colors united and joined hands.

The rain continued:
"From now on, when it rains, each of you will stretch across
The sky in a great bow of color as a reminder that you can all live in peace..

The Rainbow is a sign of hope for tomorrow."
And so, whenever a good rain washes the world,
And a Rainbow appears in the sky, Let us remember to appreciate one another

Saturday, February 10, 2007

… I believe…
The stars can shine brighter, My heart will be lighter and Chechnya will be set free
... I believe…
The ocean is a rare blue, My soul is my guide And my love is all true
… I believe…
The birds soar higher, My mind can rest longer, And Palestine will not always be full of fire
… I believe…
The wind blows warmer, My heart can love more And people always admire the martyr…

Saturday, February 3, 2007

....ای علمدار من، یار و سقای من

صدای مداح به وضوح به گوش می رسد.
زنجیرها با نظم خاصی بالا و پایین می روند
لحظاتی است که سنگینی زنجیر را حس نمی کنم و برق خورشید چشمانم را نمی سوزاند
دیگر بدنم از سرما نمی لرزد و صدای طبل ها قدم به قدم مرا می برند...
به راستی اگر در زمان حسین (ع) بودم چه می کردم...؟با او می رفتم...؟


از او می ماندم...؟
یارش بودم....؟
دشمن خونخوارش بودم...؟
....
وقتی ایمانم را با اصحابش می سنجم چقدر دورم
که چقدر به خدایشان نزدیک بودند و من...
تأملی بیشتر باید مرا
اگر حسین خواهان یاری ام می شد، چه می کردم
زندگي ام رابه مسلخ او ذبح مي کردم و به پيشواز جنگي نابرابر در بياباني داغ وسوزان و به مصاف عطش مي رفتم. يا شروع به آوردن دليل مي کردم تا از جنگ صرف نظر کند يا شايد راه تقيه را نشانش مي دادم تا به بيعتي مصلحتي تن آلوده کند
شايد هنگامي که بيعتش را از من برمي داشت، کوله بارم را به ترفه العيني بر دوش مي کشيده از سايه ام نيز مي گريختم...
صورتم خیس شد. بدنم لرزید. قلبم به تپش افتاد.هر ضربه طبال را بر قلبم حس مي کنم. گویی کسی مرا از بلندی به پایین انداخت. یکی از بچه های دسته بود که به سر و صورت زنجیرزنان گلاب می پاشید
اشک در چشمانم حلقه زد و آرام آرام روی گونه هایم جاری شد
خدایا حادثه کربلا آنقدر عظیم و رعب آور است که حتی نمی توانم جای آنهایی باشم که تا بدان جا ياري از ياران حسين بودند اما شبانه گريختند، چه رسد به اينکه در رکابش باشم
خدایا ایمانم بخش تا تنها امام خویش را تنها نگذارم
خدایا ایمانمان بخش تا کار به جایی نرسد که امام زمانم، فریاد هل ناصر من ینصرنی سر دهد
....خدایا ایمانم بخش تا
خدایا
چگونه توانم سر به خاک گذارم وقتی امامم را ملاقات نکرده باشم
چگونه توانم آرام شوم وقتی لبخندش را ندیده ام
چگونه ادعا کنم لطافت را دیده ام وقتی دستش را به سرم نکشیده
چگونه توبه توانم کرد وقتی نمی دانم از من راضی است
چگونه زیست توانم کرد وقتی نفسش به صورتم نرسیده باشد
چگونه گویم شبها سیاه است وقتی چشمانش را ندیده ام
چگونه گویم سرو بلند است وقتی قامتش را ندیده ام
چگونه پدر و مادرم را فدای او نکنم که او امام من است
چگونه دم از ایمان زنم وقتی او در یقین مطلق است
چگونه خورشید جرأت نورافشانی دارد زمانی که او از پشت ابر به در آید
چگونه توانم خندان باشم وقتی در کنارم نیست
چگونه دردم آرام گیرد وقتی تیمارم نیست
چگونه دست به گناه آلوده کنم وقتی راز گشف مولایم تقواست
چگونه جمعه ها بگذرانم وقتی چشمهایم به دنبال گمشده می گرید و می گردد
چگونه آه را به تو گویم که خود عالم از هر آه بی پایانی
چگونه ابرها بارش خود را قطع کنند وقتی مومنین در غم دوری او می گریند
و چگونه توانم گویم تمام، که تا او رود این معنا

Thursday, February 1, 2007


آرامش قبل از طوفان
روز 20 آذرماه که رئيس جمهور احمدي نژاد براي سخنراني پا به سالن تربيت بدني دانشگاه اميرکبير گذاشت، مي شد اعتراض هاي دانشجويي را به روشني ديد. آن روز پلاکاردهايي با محتواي انتقادي در دست دانشجويان بود، برخي عکس ها را واژگون شده در دست گرفته بودند، لنگه کفش پرتاب شد، وسط سخنراني چند ترقه منفجر شد و يک بار هم عکس رئيس جمهور جلوي دوربين ها به آتش کشيده شد. دانشجويان فرياد مي کشيدند اما به دليل اين که پيش از ورود دانشجويان، حدود دو سوم ظرفيت سالن از پيش اشغال شده بود مي توان نتيجه گرفت شدت اعتراضات مي توانسته است بيش از اينها باشد. رئيس جمهور در واکنش به اين اعتراضات گفت که با دانشجويان معترض و مخالف «مهرورزي» خواهد کرد، با اين حال، يک هفته بعد يکي از تشکل هاي دانشگاه اميرکبير عکس معترضان را روي سايت خبري خود گذاشت.اعتراضات دانشجويي در بسياري از موارد با خشونت همراه بوده -چه خشونت معترضان و چه خشونت - و اگر در دوره اخير خشن نيست از سر ناچاري و مصلحت است. از سال 1313 که دانشگاه تهران افتتاح شد و از 13 سال پس از آن که دانشگاه تبريز در دياري که متفقين جنگ جهاني دوم اشغال کرده بودند کار خود را آغاز کرد، دانشگاه ها صحنه اعتراض به تنگناهاي اجتماعي و سياسي داخل و بيرون دانشگاه بوده اند. شايد اولين بار دانشجويان دانشکده فني بودند که در سال 1315 در اعتراض به کمبود وسايل آموزشي و استاد اعتصاب کردند. کتاب «اسنادي از جنبش دانشجويي ايران» که در دوره رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي با همکاري مرکز اسناد رياست جمهوري منتشر شده است، حاوي برخي از اولين سرکوب ها نيز است؛ علي اکبر سياسي رئيس دانشگاه تهران در دهه 20 و اوايل دهه 30، در سال 1325 خطاب به نخست وزير وقت مي نويسد؛ «روز دوشنبه هنگامي که در محوطه دانشگاه گروهي از دانشجويان دانشکده حقوق راجع به انتخابات تظاهرات مي کردند ناگهان جمع کثيري از افراد غير محصل وارد دانشگاه شده و به دانشجويان بدگويي کرده، با آنها به مبارزه مي پردازند و چندين نفر را مضروب و مجروح مي سازند.از قرار اظهار دانشجويان گروه مهاجم خود را به وسيله چند کاميون به دانشگاه رسانيده بوده اند.»در سال 1329 سازمان دانشجويان دانشگاه تهران تاسيس شد. همزمان تشکيلات سوسياليستي دانشگاه ها اعلام موجوديت کردند و تقريباً يک دهه پس از آن انجمن هاي اسلامي دانشجويان به وجود آمدند. چند ماه پس از کودتاي 28 مرداد پليس به سه دانشجوي دانشکده فني دانشگاه تهران تيراندازي کرد و آنها را کشت. تا پيروزي انقلاب اسلامي دانشجويان مرتب با پليس درگير بودند اما فعاليت هاي خود را ادامه مي دادند و اتفاقاً دايره عملشان گسترده تر هم مي شد. در سال هاي پاياني دهه 40 پليس با نام «گارد دانشگاه» رسماً وارد دانشگاه ها شد و سعي کرد فضاي دانشگاه را کنترل کند. سال هاي 56 و 57 سال هاي درگيري هر روزه دانشجويان با پليس و ماموران امنيتي بود. پس از انقلاب دفتر تحکيم وحدت تاسيس شد و اعتراضات دانشجويي با اشغال سفارت امريکا در سال 58 به اوج خود رسيد. دانشجويان ايراني سرنوشت کشور را با بيش از يک سال گروگان گرفتن کارکنان سفارت امريکا در دست داشتند و حتي بر انتخابات رياست جمهوري امريکا نيز تاثير گذاشتند و باعث شکست جيمي کارتر شدند. تا اين زمان درگيري و برخورد هميشه از ويژگي هاي اعتراضات دانشجويي بوده است. سه سال دانشگاه ها براي انقلاب فرهنگي تعطيل شد. پس از انقلاب فرهنگي چهره دانشگاه ها عوض شد و فعاليت هاي بسيار محدود تا 2 خرداد 76 و شروع رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي ادامه پيدا کرد. با ظهور خاتمي فعاليت دانشجويي اوج گرفت و دانشگاه ها تا پيش از حمله به کوي دانشگاه هر روز شکوفاتر مي شدند و البته زد و خورد ميان لباس شخصي ها و گروه هاي فشار با آنها بيشتر مي شد.اما با حادثه کوي دانشگاه و التهاب يک هفته يي کشور پس از آن و دستگيري وسيع دانشجويان جنبش دانشجويي فرود آمد و با رياست جمهوري محمود احمدي نژاد تقريباً متوقف شد. هنوز دو دانشجوي حادثه کوي در زندان، دوران محکوميت خود را مي گذرانند.اکنون اعتراضات دانشجويي با احتياط بسيار بيشتري دنبال مي شود. حالا اگر در دانشگاهي تجمعي برپا شود نيروي انتظامي دور دانشگاه را کنترل خواهد کرد. دانشجويان نيز مراقبند که راهپيمايي شان به بيرون از دانشگاه سرايت نکند چون بلافاصله دستگير مي شوند. ظهر روز 15 آذرماه امسال، دفتر تحکيم وحدت تجمعي به مناسبت روز دانشجو با نام «دانشگاه زنده است» ترتيب داده بود. در اين مراسم دانشجويان در غربي دانشگاه را شکستند. دليل شکستن در، رفتن به بيرون دانشگاه نبود بلکه مي خواستند دانشجويان دانشگاه هاي ديگر را که براي شرکت در مراسم آمده بودند اما اجازه ورود به دانشگاه به آنها داده نشده بود، وارد دانشگاه کنند. از هنگامي که محمدمهدي زاهدي وزير علوم شده است يعني از حدود يک سال و نيم پيش تا به حال، 35 نهاد دانشجويي از جمله 12 انجمن اسلامي که در دانشگاه ها پيشرو فعاليت هاي سياسي هستند تخريب، تعطيل يا تعليق شده است و 57 نشريه دانشجويي توقيف شده اند. چندي از فعالان سياسي به دادگاه ها احضار شده اند، برخي به کميته هاي انضباطي رفته اند و بعضي با عنوان «ستاره دار» يا «ردصلاحيت شده» با وجود داشتن نمره علمي قابل قبول، از پذيرش براي مقطع کارشناسي ارشد محروم شده اند.در آخرين مورد، يک دانشجوي دوره دکتراي دانشگاه اميرکبير که حتي در امتحان جامع دکترا نيز قبول شده بود، بورسيه اش لغو و از دانشگاه اخراج شده است. حتي کار براي فعالان صنفي نيز بسيار محدود شده است؛ دو هفته پيش دبير شوراي صنفي دانشکده علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي به همراه شش تن از دختران دانشجوي خوابگاهي که راضي نشده بودند در خوابگاهي با امکانات کم و نامطلوب زندگي کنند، به کميته انضباطي فراخوانده شدند و احکامي همچون دو ترم و يک ترم تعليق يا اخراج از خوابگاه برايشان صادر شده است. با اينکه وزارت علوم اعلام مي کند تعداد احکام صادر شده در کميته هاي انضباطي 40 درصد کاهش يافته اما از ابتداي سال 1385 اين کميته ها در دانشگاه هايي چون شيراز، علوم پزشکي شهرکرد، علم و صنعت، علامه طباطبايي، مازندران، بوعلي سينا، سبزوار، تهران، اميرکبير، ياسوج، لرستان، کردستان و شريف احکامي کوچک و بزرگ براي فعالان دانشجويي صادر کرده اند.گروه بزرگي از دانشجويان معتقدند که در يک سال و نيم اخير فعاليت هاي دانشجويان بسيار محدود شده و اين ممکن است به حرکت هاي تند و راديکال دانشجويي منجر شود. معاون فرهنگي وزير علوم بارها تاکيد کرده است که بايد «گفتمان علمي» در دانشگاه ها حاکم باشد.او معتقد است که جنبش دانشجويي بايد سياسي اما خارج از سياست باشد و به گفته او جنبش دانشجويي در طول تاريخ دانشگاه هاي ايران ابزار دست احزاب و گروه هاي خارج از دانشگاه بوده اند و دانشجويان از اين مساله خسته شده اند و راديکاليسم را پس مي زنند. اما فعالان دانشجويي همين گفته ها و محدوديت هاي عملي وزارت علوم براي فعاليت هاي دانشجويي را باعث و باني تندروي دانشجويان حتي فراتر از خشونت متداول در اعتراض هاي دانشجويي مي دانند.محمد هاشمي دبير تشکيلات دفتر تحکيم وحدت به ايلنا مي گويد؛ «راديکاليسم معلول علت هايي است و آن علت ها برخوردهاي دولت نهم با فعالان دانشجويي و تشکل هاي قانوني در دانشگاه ها است.» علي نيکونسبتي عضو ديگر شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت نيز مي گويد؛ «وزير علوم در حالي از حاکم کردن گفتمان علمي و پيشرفت علمي دانشگاه ها حرف مي زند که عملکرد وي و معاونانش چيز ديگري را نشان مي دهد. سهم ايران از توليد علم جهان کمتر از نيم درصد است و هيچ دانشگاه ايراني در بين دو هزار دانشگاه برتر جهان جايي ندارد. روند مهاجرت نخبگان شتاب گرفته، مسوولان با زير پا گذاشتن برنامه چهارم توسعه حتي نيمي از بودجه مصوب را به تحقيقات اختصاص نمي دهند.» تقريباً در تمام سال هاي تاريخ دانشگاه هاي ايران، دانشجويان با ابزار مشابهي اعتراض خود را بيان کرده اند؛ پلاکارد و بيانيه و شعار دادن و نرفتن به کلاس و جلسه امتحان يا تجمع و تحصن و تريبون آزاد و در موارد معدودي اعتصاب غذا از روش هاي مصلحانه اعتراض هاي دانشجويي است. به هم ريختن کلاس ها و سلف سرويس و زد و خورد با پليس و شکستن در و پنجره و بيرون راندن رئيس دانشگاه از دانشگاه نيز از روش هاي قهرآميز دانشجويان براي نشان دادن نارضايتي به حساب مي آيد. فعلاً دانشجويان با شرايط مديريت جديد وزارت علوم برخي از روش هاي مصلحانه اعتراض را در پيش گرفته اند اما هر لحظه ممکن است دست به روش هاي راديکال هم بزنند. با شرايط فعلي پيش بيني عکس العمل دانشجويان در برابر محدوديت ها براي اعتراضات مدني آسان به نظر نمي رسد